واقعاْ ادبیات رئیس جمهور خیلی ضعیف است و مایه آبرو ریزی!!؟؟
در نطق ۵ شنبه شب ایشان با تعبیر فوق از آقای لنکرانی یاد کرد ولی اشاره نکرد که این وزیر هلو چرا به کارش ادامه نمی دهد؟ دلیلش شاید این است که تبدیل به گلابی شده است آن هم از نوع گس.(!!)
از شوخی که بگذریم...
آنچه این میان اهمیت دارد معرفی وزرایی است که به نظر حقیر لا اقل یک سومشان رای نمی اورند. خود رئیس جمهور هم دلیل روشنی در انتخاب خیلی از آنها نداشت. مثلاْ اگر لنکرانی نخبه بوده و مثل هلو. چرا نباید به کارش ادامه دهد؟ اگر علی آبادی موفق نبوده (البته رئیس جمهور عدم موفقیت ایشان را فقط در فوتبال قبول دارد ولی به نظر من در المپیک و غیره هم علی آبادی کارنامه ضعیفی داشت!) چرا باید از سطح معاون به سطح وزیر ارتقا یابد؟ در مورد وزارت ارشاد برادر حسینی که هم دانشگاهی بنده حقیر هم هست و انسان مدیری هم هست ایا واقعا خیلی بیشتر از صفار هرندی به معضلات فرهنگی مسلط است و بهتر از وزیر قبلی کار خواهد کرد؟ در مورد وزارت راه با این حوادثی که در چند ماه اخیر رخ داده ایا فرد اجرایی تری وجود نداشت؟ یا ارادت خاص به یک استاد راهنما موجب انتخاب مجدد ایشان شد؟ وزارت کشور چه ایرادی داشت که یک نظامی قرار است عهده دار مسئولیت آن شود.؟ مگر محصولی فرد خدمتگذاری نبود؟ (شوخی: شاید ۲۵ میلیون رای شما را راضی نکرده؟)
بهرحال احمدی نژاد مثل همیشه ثابت کرد که نیروی اجرایی کارآمدی که همفکرش باشد خیلی کم دارد والا هلو همچنان هلو می ماند...
لینک ویدئویی گفتگوی رئیس جمهور با مردم در مورد وزرای پیشنهادی :
سريال LOST؛ تطهير چهره صهيونيسم

به قول رفقاي حبس كشيده: "همه چيز با يه سيگار شروع شد!" داستان من و سريال لاست هم، همش تقصير حسام بود كه روز اول گفت اصطلاحات اين سريال، خيلي اكتيو هستن. سريال لاست پربينندهترين سريال قرن اخير است كه 18 نويسنده بر روي داستان پيچيده و جذاب آن كار كردهاند. و تنها نه من به خال لبش مبتلا شدم، كافيست يك جستجو بين وبلاگها كنيد تا بفهميد كه به هركه بنگري به همين درد مبتلاست!
من معمولا سعي ميكنم از فيلمها لذت ببرم و بدون پيشداوري سراغ آنها ميروم ولي اولين قسمت اين سريال براي من عجيب بود. شمشير برهنه اين سريال، نامها و اسامي آن بود كه ذهنيت من را خدشهدار كرد. در اين سريال، خداي ليبراليسم و تجربهگرايي يعني «جان لاك» در قالب نقشي با همين نام به عرصه آمده است و جالبتر اينكه در فصل چهارم متوجه ميشويم جان لاك نام خود را به «جِرمي بنتام» تغيير داده است يعني نام فيلسوفي كه منفعت اقتصادي را اصل ميداند. تفاوت او با جان لاك در اين است كه جان لاك مالكيت خصوصي را بعلت اعتقاد به ليبراليسم ولي بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح ميكند. جالبتر اينكه در اين دوره او ديگر به رهبري رسيده است. نام دزموند(ديويد) هيوم فيلسوف پوچگراي اسكاتلندي كه اتفاقا در اين فيلم با همين نام و مليت است توجه مرا بيشتر به خود جلب كرد.«دنيل راسو» نيز زني مردمگريز و تنها در جنگل است كه نامش يادآور فيلسوف جامعه گريز «ژانژاك روسو» است. «ميخائيل باكونين» فيلسوف آنارشيست شوروي هم در اين فيلم نقشي دارد. نكته اينجاست كه عقايد همه اين فيلسوفان اومانيست غربي در اين سريال، در ظرف زمان و مكان خود كاملا بحق توجيه ميشوند.
اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجات يافتگان، بمعني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده كه مسيحيان گاهي شپرد را بجاي كلمه مسيح و يا خدا بكار ميبرند. صاحبان جزيرهي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و كساني كه بعلت سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمده اند اغلب مسيحي هستند بجز يك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يك شكنجه گر عراقي بنام سعيد جراح است (جراح يعني خونريز) و متولد شهر تكريت (محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل مادر يوسف و بنيامين)، سيمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنيامين) و ژاكوب (يعقوب، پدر بنياسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان جزيره عجيبتر از همه بود.
وقتي ديدم others با نامهاي يهودي كه اتفاقا گروهي برگزيده هستند، خطاب به مسافران سرگردان سقوط كرده در اين جزيره گفتند: "اين جزيرهي ماست نه جزيره شما، شما اينجا هستيد چون ما اجازه داديم." ديگر نتوانستم خودم را به خوشبيني بزنم! اين ساكنان در قسمتهاي اول بسيار وحشي و خونريز ديده ميشدند ولي به مرور بيننده به اين نتيجه ميرسد كه اتفاقا آنها بسيار انسانهاي متمدن، باهوش و نهايتا انسانهاي مظلومي هستند كه براي نجات خودشان و بشريت در حال تلاش هستند. بعد از قتل عام عمومي ساكنان جزيره در سالهاي گذشته، بار ديگر اخيرا مورد هجوم قرار ميگيرند كه مجبور به مهاجرت و جابجايي ميشوند. صحنههاي كوچ اين ساكنان اصلي در جزيره خودشان بسيار رقت انگيز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزيره يعني معبد(temple) كوچ ميكنند. غول ناشناختهاي هم وجود دارد که بدون علت انسانها را ميربايد و ميکشد ولي بعد معلوم ميشود که فقط يک سيستم امنيتي سالم براي حفظ معبد است. درمورد مکان جزيره هم آنها مطمئن نيستند که جزيره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پيشبيني کردهاند که در آينده اين نقطه ميتواند باشد و اينگونه به آن نقطه رسيدهاند و جالبتر اينکه همه بايد به آن جزيره برگردند چون قرار است جنگ بزرگي بين خير و شر در آن جزيره رخ دهد و ... نکاتي از اين قبيل مثل اصالت مادر، تولد و خون كه از اركان عقايد يهود است در اين فيلم با ظرافت زيادي مورد توجه قرار گرفته است كه بابررسي تك تك صحنهها و ديالوگها ميتوان يك كتاب نوشت.
مديريت اجباري جك شپرد بر جامعه نجات يافتگان و رقابت او با جان لاك هم پر از نكات تاريخي است كه در اين مختصر نميگنجد. جدال بنيامين و جان لاك براي هدايت جامعه يهوديان هم بيحساب نيست. تكيه كلام بنيامين اين است كه من هميشه و در همه حال برنامهاي دارم. اوايل مخاطب ميبيند كه بنيامين، رهبر ساكنان اصلي جزيره، خيلي دروغ ميگويد ولي بعد به اين نتيجه ميرسد كه اين دروغها فقط براي حفظ جان ساكنان جزيره و يا كل جهان بوده است. «برگزيده بودنِ» آنها توسط يعقوب هم خيلي تاكيد ميشود.
كساني كه هنوز هم يهودي بودن اين سريال را باور ندارند كافي است lost را در گوگل كتاپ جستجو كنند تا بيابند كه طي چند دهه اخير چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تيتر آنها وجود دارد. البته اغلب اين كتابها در مورد سريال لاست نيست بلكه در مورد اقوام ناپديد شده يهود و يا بهشت گمشده آنهاست!
جملهي مشهوري در امريكاست كه ميگويد: "همه سينما ميروند كه با عقايد آن فيلم آشنا شوند ولي يهوديان سينما ميروند تا عقايد خودشان را مرور كنند." موج عجيب سريال لاست در دنيا بقدري است كه هزاران سايت و وبلاگ و فروم درباره رموز اين سريال وجود دارد. كدهاي اين سريال در تطيهر چهره صهيونيسم بقدري فراوان است كه انسان دوست دارد روزي 100بار بعضي از نويسنده ها و كارگردانانِ خودمان را به خاطر کارنابلديشان شماتت کند!

شلوارهای موهن زنانه در فروشگاه های تهران:
چینی ها کلمه «الله» را روی جیب های عقب گلدوزی کردند!

سري به پاساژهاي تهران بزنيد، از ميلاد نور، گلستان، سرخه بازار، بازار صفويه و قائم و... در شمال تهران، تا امامزاده حسن، سلسبيل، هاشمي، 16 متري اميري، بازار دوم، امام حسين، گمرك و... در جنوب شهر. يا نمايندگي هاي بوسيني، هانگ تن، جيوردانو، بالنو، مستر پيچ، تامي و... كه همگي يا چيني هستند يا تحت ليسانس در چين توليد مي شوند به چشم مي خورند.
عصرایران؛اميرهادي انواري - انگار چيني ها پس از كشتار ترك هاي مسلمان كشور خودشان، تصميم گرفته اند به مقدسات مردم مسلمان ايران هم به موهن ترين شكل ممكن حمله كنند .
تا قبل از اين Made In China حتی به تسبیح ها و جانمازهاي ايرانيان رسيده بود و حالا كلمه "الله" و عبارت مقدس مسلمانان يعني "بسم الله الرحمن الرحيم" را به قسمت پشت شلوارهای ايرانيان برده اند و عجب آنكه برخي مدعيان كه پيشتر در اعتراض به عبارت كوكاكولاي برعكس شده كفن پوش به خيابان ها مي ريختند و در جهت تحريم كوكاكولا و نستله حركت مي كردند و هم در برابر كشتار مسلمانان چين سكوت كرده اند و هم در برابر اين توهين آشكار.
اين شلوارهاي جين زنانه در فروشگاه هاي افسريه، حوالي خيابان هاي اول و دوم به قيمت 21 هزارتومان در حراجي به فروش مي رسند.
اكثر خريداران هم به نوشتار پشت جيب شلوار توجه نمي كنند و صرفا به خاطر قيمت و دوخت شلوار ان را خريداري مي كنند. فروشنده هم اطلاعات چنداني در خصوص محل خريد شلوارها و ... ارايه نمي دهد. البته برخي از خريداران به دليل عبارت پشت شلوار از خريد آن امتناع مي كنند.
به تصوير اين شلوارهاي جين چيني كه به تازگي به بازار ايران وارد شدند نگاه كنيد، عبارت "بسم الله الرحمن الرحيم" كه "الله" آن دوبار تكرار شده است، روي جيب هاي عقب اين شلوارهاست و يك بسم الله هم برعكس نوشته شده است.
در مكتب اسلام براي كلمه الله حرمت قائل شده اند. به طوري كه حتي براي دست زدن به خط و نوشته آن بايد وضو داشت و... و حالا درست در قسمت نشيمنگاه اين شلوارها اين كلمه گلدوزي شده و بدتر ان که در تهران - که خیلی ها دوست دارند ان را ام القرای جهان اسلام بنامند - به فروش می رسد!
با توجه به اينكه اين شلوارها تازه به كشور وارد شدند، هنوز تعدادشان مشخص نيست ولي به دليل آنكه در مارك داخلي شلوارها، عبارت "Made In P.R.C" مخفف عبارت "People Republic of China" به معني جمهوری خلق چین درج شده است، به نظر مي رسد تكذيب مليت اين كالاهاي موهن و تازه وارد براي مسئولان كمي مشكل شود.
تا پيش از اين واردات پرتقال اسرائيلي توطئه برخي عناصر نامعلوم اعلام شد، واردات سيب از امريكا در هاله اي از ابهام باقي ماند، اما ديگر مارك داخلي اين شلوارها را نمي توان انكار كرد. مگر اينكه مسئولان مدعي شوند اين شلوارها در داخل توليد شده است، كه منطقا، با توجه به عقبه مذهبي مردم ايران، كمتر توليد كننده اي فرض به تعمد، جرات چنين اهانتي را دارد. يا اينكه بايد گفته شود پك اين شلوارها در بين راه باز شده و داخلانها مارك چيني درج شده است(مثل توجيهي كه براي واردات پرتقال اسرائيلي آورده شد) !
بنتون تحريمي و چيني هاي برادر
مشخص نيست مسئولان گمرك و ناظران اصناف كجا هستند كه اين شلوارها در بازار عرضه مي شوند؟ و يحتمل در برابر برخي كشورها قرار است سياست يك بام و دو هوا پيشه شود!
حدود دو سال قبل بود كه فردي در مقاله اي، فرياد وااسلاما سر داد و از حضور فروشگاه سبز رنگ بنتون ايتاليايي مقابل جام جم اظهار تعجب كرد، پس از آن بود كه از سايت اقتصاد پنهان(ستاد مبارزه با قاچاق ارز و كالا به رياست غلامحسين الهام) تا روزنامه هاي همسو فرياد برآوردند كه چه شده بنتون در ايران تاسيس شده و خود لوسيانو بنتون ايتاليايي به ايران آمده و ميهمان شهردار تهران است؛ ميهماني ای که البته خيلي زود تكذيب شد.
اين حكايت از آن جهت اينجا قابل ذكر است كه در غائله مذكور، فروشگاه هاي بنتون در ايران تهديد به تخريب شده بود، چراكه بدون ارايه سندي معتبر، بنتون با لابي هاي صهيونيست ارتباط داشت. البته برخي هم گفته بودند بيلبوردها و تبليغات بنتون در شهرهاي اروپايي غير اخلاقي است(البته بر اساس اخلاقي كه در ايران تعريف مي شود) جالب آنكه چين كه راسا و رسما و بدون هيچ پرده پوشي مسلمانان ساكن كشور خود را لت و پار مي كند، و الان هم روي قسمت عقب شلوارهاي جين زنانه عبارت مقدس "بسم الله الرحمن الرحيم" آن هم با دو "الله" گلدوزي مي كند، كالاهايش در سلامت كامل، بدون هيچ ممانعتي، در بازارها به فروش مي رسند.

9 ميليارد دلار واردات از چين در سال 2008
سري به پاساژهاي تهران بزنيد، از ميلاد نور، گلستان، سرخه بازار، بازار صفويه و قائم و... در شمال تهران، تا امامزاده حسن، سلسبيل، هاشمي، 16 متري اميري، بازار دوم، امام حسين، گمرك و... در جنوب شهر. يا نمايندگي هاي بوسيني، هانگ تن، جيوردانو، بالنو، مستر پيچ، تامي و... كه همگي يا چيني هستند يا تحت ليسانس در چين توليد مي شوند به چشم مي خورند. به جنوب شهر هم كه برويد مارك هاي درجه دو و سه چيني فروخته مي شوند. به فهرست گمرك هم كه نگاه كنيد، تنيكه چيني هم به بازار پوشاك ايران رسيده. واردات كفش چيني كه خود قصه مفصلي دارد .... كمر بازار كفش تبريز و تهران را همين كفش هاي چسب و مقوا چيني شكاند.
مجیدرضا حریری نائبرییس اول اتاق مشترک بازرگانی ایران و چین در این زمینه ميزان و كيفيت واردات كالا از چين به ايران میگوید: با افزایش فشار اقتصادی غرب به ایران، نگاه به واردات از شرق از جمله چین شروع شد که در هر سال به طور متوسط بین 30 الی 45 درصد افزایش حجم واردات داشتهایم. در سال 2008 مبادلات ایران با چین 29 میلیارد دلار بوده است که از این رقم صادرات ما به چین حدود 22.20 میلیارد دلار اعلام شد که 47 درصد نسبت به سال 2007 رشد داشته و 7.8 میلیارد دلار از چین به ایران کالا صادر شده که 4.10 درصد نسبت به سال گذشته افزایش داشته است.
او تصریح میکند: صادرات ایران به چین بیشتر نفت، گاز و محصولات پتروشیمی است که با توجه به گرانی قیمت نفت در سال گذشته، شاهد افزایش رشد صادرات ایران به چین بودیم. البته آنچه به عنوان کالای بیکیفیت چینی در بازار ایران به دست مصرف کننده میرسد بخشی از کالاهای چینی است واگرنه پروژه راهآهن، مترو، سد،نیروگاه بازسازی پالایشگاه و ماشین آلات، صنایعی هستند که همه از چین وارد میشوند.
این در حالی است که به عقیده برخی کارشناسان واردات 13 میلیارد دلاری از امارات نیز عمدتاً کالاهای چینی است كه اول به امارات وارد مي شود و بعد از طريق امارات به كشور می آید. با اين شيوه كشور صادركننده امارات به شمار مي رود، اما جنس كالا و كشور سازنده ان در واقع چين است.
|
پيشرفت جبهه بياخلاقي |
عماد افروغ
مي توان با قطعيت گفت كه توسل به راههاي اخلاقي مدتهاست براي پاسخ دادن و گفت و گو با طيف خاص نزديك به قدرت، پاسخگو نيست. زير راههاي اخلاقي و مذاكره در فضايي كارساز است كه اخلاق ارزش محسوب ميشود اما اخلاق براي اين طيف سالهاست كه مرده است؛ ترور گسترده شخصيتها نشان از اين دارد كه اين افراد ماشه تفنگ خود را به سمت وجهه ديني و اخلاقي جامعه ما نشانه رفتهاند و نه يك بار كه هر روز اخلاق را كشتهاند و زير پا له كردهاند.
شايد براي همين هم اين بار براي برخورد با طيفي اينچنيني كه كيهان و كيهانيان پرچمدارش هستند، راه ديگري را انتخاب كرده ام. اين بار مصرانه حق و حقوق خودم را عطف به نظام قضايي ميكنم، زيرا معتقدم به رغم همه افت و خيزها هنوز اندك استقلال راياي براي اين قوه باقي مانده است و شايد بتوان به عنوان يك ملجأ در برابر اين ميزان از بيداد به دستگاه قضايي پناه برد. هر چند كه سناريوي شنيع تخريب و ترور شخصيتهاي فرهنگي، سياسي و انقلابي پروژهاي ريشه دار است و به صحنه كشاندن ريشههاي واقعي ومنبع اصلي آن كار آساني نيست اما من هنوز در اين كشور اندك اميدي براي رسيدگي به اين بيدادگريها دارم. پروژه تخريب از يك سيستم كلي تغذيه ميشود و هر كس گوشهاي از آن را گرفته است و عملياتي ميكند و در اين ميان حسين شريعتمداري و اطرافيانش بازيگران اصلي اين خيمهشببازي هستند. سالهاست كه اين بازي ادامه دارد، هر بار با خواندن اخبار صفحه دو و سرمقالههاي شريعتمداري و ديگر يادداشتهايي كه در اين بولتن تخريبي منتشر ميشد، دلم به درد ميآمد اما از شما چه پنهان اولين بار درد اين دروغ پراكنيها را زماني تا عمق وجود حس كردم كه شريعتمداري نام مرا هم به ليست سياهش افزود و نوك تفنگ ترورش را به سمت من هم نشانه رفت. جريان نخبهسوزي در كشور چهار سال است كه با چنان قوتي پيگيري ميشود كه بيش از هر چيز شبيه پاكسازي و تهيسازي جامعه از نخبگان شده است. كيهان و طيفهاي نزديك به آن در كمال اعتماد به نفس سراغ چهرههايي ميروند كه كارنامه روشني دارند، اما آنچنان همه چيز را به هم ربط ميدهند و سناريونويسي ميكنند كه دل هر شنوندهاي را به درد ميآورد از اين ميزان سبوعيت. اما من اين بار سكوت نخواهم كرد، مدير مسوول اين روزنامه بايد پاسخگو باشد، زيرا من از فرد معلومالحالي كه نامش پاي يادداشت آمده شكايتي ندارم كه او تكليفش روشن. نويسنده يادداشت از آن دست افرادي است كه آزادي مشروطش را تنها با اين شرط كسب كرده است كه در پروژه تخريب همكاري كند و از يك فرد كه اختياري از خود ندارد و به هرآنچه كه ميگويند بايد تن بدهد، انتظاري نيست. زيرا انسان مستقل هرگز وارد اين بازي نميشود كه اين سرسپردگي از هر اسارتي بدتر است. از سوي ديگر ترجيح ميدهم با كوك كننده اصلي اين جريانها در دادگاه روبهرو شوم، زيرا كه فتنهها جاي ديگري است. شايد حتي اين پرونده نتيجهاي هم نداشته باشد اما به شما ميگويم كه اين بينتيجه ماندن هم خود يك هدف است، زيرا ديگر به اين ترتيب تكليف خود را روشن ميكنم و از همه چيز دست ميشويم، زيرا اميد به سراب بارها بدتر از قطعيت يك خشكي و بيابان مطلق است من هنوز اميدوارم، زيرا مواردي را ديدهام كه دستگاه قضايي مستقل عمل كرده است و من اميد خود را از دست ندادهام، البته هنوز! چرا كه ميدانم گويندگان اين هجويات و اباطيل هيچ مدركي عليه من در دست ندارند. مدتهاست كه با گفت و گو و توصيه به اين افراد گفتهام كه اين باب را ببنديد، زيرا كه كسي نميتواند مرا متهم به سهم خواهي كند؟اصلا چه سهمي؟چرا من بايد فكر كنم در دستگاه رئيس دولت مستقر جايي بايد داشته باشم؟كه از ابتدا هم موضع نقادي داشتم، كي و كجا خودم را سربازي اجرايي و صفر نشان دادهام كه نشان ميدهد با اين خصوصيات ميتوانم در دستگاه رئيس دولت پستي از وزارت به دست بياورم. آيا نوع مكالمه و محاوره من شبيه ادبيات دولت مستقر بود يا اينكه موضعگيريهايم اين افراد را دچار شبهه سهم خواهي كرده است؟من تا مشخص شدن راي دادگاه منتظر ميمانم كه اين آقايان مدركي مستدل دال بر سهم خواهي ارائه كنند؟ قرار بود 30 سال پيش در اين كشور سياست را اخلاقي كنيم، اما در اين چند سال به سمت و سويي ميرويم كه روز به روز اخلاق سياسيتر ميشود و آن هم سياستي از جنس غيرانساني و كثيف، اخلاقي كه قرباني ميزهاي قدرت ميشود و هر آن كس هم بر اين فضا نقدي وارد كرد متهم به سهم خواهي ميكنند و ميگويند اين يكي چون سهمش را نگرفته، نقد ميكند. كدام سهم؟مگر چيزي از آن خود داريد كه بايد با ديگري تقسيم كنيد؟هر كس در هر پستي در اين كشور امانتدار مردم است و نه غاصب، كه اين رويه بوي غصب ميدهد و نه امانتداري. در عين حال ميدانم كه فاصله گرفتن و دشمني اين طيف با هر كسي براي او آبرو ميآورد، همانطور كه در اين چندروز و پس از مقاله مذكور، آبروي من نزد خداوند و ملت چند برابر شده است. چهار سال منتقد دولت اصلاحات بودم و از تندرويهايشان ايراد ميگرفتم اما هرگز لحظهاي اين ميزان از حرمت شكني عليه من صورت نگرفت، هر چند كه دانشگاه تربيت مدرس را ترك كردم اما هيچ وقت شبنامهها و هتاكيهاي اينچنيني عليه من صورت نگرفت. همه اينها براي من عبرت است و درس اخلاق كه بايد در گذشته خود تجديد نظر كنم، اكنون ناراحتم از اينكه گاهي موضعي گرفتهام كه ظاهرا به نفع رئيس دولت وقت تمام شده است، كه حالا بايد شاهد برخورد اين گفتارهاي زشت و هتاكانه باشم كه حالا بنده را متهم به سهم خواهي بكنند؟چه سهمي، سهمي نيست كه اگر هست، تام و تمام براي خودتان نگه داريد كه من هرگز در قيامت ياراي پاسخگويي ندارم و نميتوانم در مقابل خداوند متعال به دليل شراكت در اين سهم از خود دفاع كنم و شرمنده باشم. باز هم ميگويم دنيايي ديگر هست و قيامتي و پاسخگويي، يادتان باشد؟جوهره انقلاب ما اين نبود آقايان و شما آن را درك نكردهايد و حالا قدم در اين راه بي بازگشت گذاشتهايد و در تاريكي فرو ميرويد.
منبع : اعتماد ملی توقیف شده
We have 3 stages of life………..
Teen age:
Have Time + Energy …but No Money
Working Age:
Have Money + Energy …but No Time
Old age:
Have Time + Money …but no Energy
روش تبدیل مرغ به ... !
کاری از مهناز یزدانی
ابتدا یک مرغ را به صورت قانونی می گیریم...
و با رعایت حقوق مرغی به مکانی مناسب منتقل کرده ...
به او فرصت تفکر می دهیم ..
سپس او از ما خواهد خواست تا نتیجه تفکراتش را با سایر مرغ ها در میان بگذارد!
... .
اگر مثل گاو گنده باشی، می دوشنت!
اگر مثل خر قوی باشی، بارت میکنند!
اگر مثل اسب دونده باشی، سوارت میشوند!
فقط از فهميدن تو میترسند . . .
مرحوم دکتر شریعتی
راز بی اخلاقی مسلمانان
و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟ من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم خواجه نصیر الدین فرمود : ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام .. از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟ در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد . در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست
و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان. . .
نقل قولی که می کنم را در سایت های حامی دولت دیده ام ( رجا و ایرنا و شبکه ایران) چرا که در این زمان فتنه فقط این سایت ها هستند که راست می نویسند و از هر گونه دروغ بدورند.!! البته به سرعت این خبر را از روی سایت برداشتند...
مصباح یزدی به اصطلاح مطهری زمان
چندی قبل در جمع هنرمندان بسیجی سراسر کشور گفته بود :
وقتي رياستجمهوري حکم ولي فقيه را دريافت کرد، اطاعت از او نيز چون اطاعت از خداست.
فقط یک سوال؟
مگر هاشمی رفسنجانی ( بخوانید غارتگر بیت المال) و سید محمد خاتمی ( بخوانید خائن و منافق) رئیس جمهور این مملکت نبوده اند؟ مگر حکم ولی فقیه را دریافت نکرده بودند؟ چطور آن زمان فحاشی و هتاکی به جایگاه ریاست جمهوری و رای مردم و تنفیذ رهبری از مصالح عالیه و مظهر اطاعت از خدا بود. ولی الان همه باید از رئیس جمهور اطاعت کنند؟ حکم تنفیذ در آن ایام از روی مصلحت بوده و در حال حاضر مصداق نمایندگی خدا بر روی زمین است؟
خداوند متعال روح شهید مطهری را قرین رحمت کند که این روزها فرزندانش را به جرم حق گویی و انصاف به خیانت به خون پدر متهم می کنند...