ای خدا خودت کمکم کن و این فرزند را آزاده خود گردان و عاقبت او را و ما را ختم به خیر گردان.
ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعینٍ و اجعلنا للمتقین اماماً، واجعل عواقب امورنا خیراً...
حال اگر دروغ گویی از سوی مراکز رسمی و آماری که قاعدتا می بایست نقطه اتکای مردم و مسئولان برای برنامه ریزی صحیح و دقیق باشند باب شود ، می توان گفت جامعه در ورطه یک فاجعه عظیم و ملی قرار گرفته است؛ فاجعه ای که روز گذشته " مصطفی پور محمدی " رییس سازمان بازرسی کل کشور بخش هایی از آن را تشریح کرد و به صراحت و با ارایه آمارهایی که مدعی بود واقعی است ، آمارهای ارایه شده در سال های گذشته از سوی مراکز آماری دولتی و رسانه های وابسته یا حامی دولت را به چالش کشید.
پورمحمدی در اظهارات خود به صراحت آمارهای ارایه شده در زمینه شاخص های اقتصادی در زمینه تولیدات کالاهای استراتژیک در کشور را به زیر سوال برد و با ارایه آمارهایی دیگر، مسئولان دولتی را به دادن آمارهای مخدوش و غیر واقعی و " غلو " کردن در ارایه دستاوردهای دولت به مردم متهم کرد .
پور محمدی در اظهارات روز گذشته خود گفت : "بین آمار برخی از مسئولان و آمار واقعی تفاوت وجود دارد و به طور مثال میزان واقعی تولید فولاد خام در کشور 10 میلیون و 903 هزار تن است ، در حالی که 15 میلیون تن اعلام شده است ، سیمان میزان تولید واقعی اش 45 میلیون تن ، اما رقم اعلامی 69 میلیون تن است یا آلومینیوم 250 هزار تن است در حالی که 457 هزار تن اعلام می شود ؛ یعنی بیش از 80 درصد تولید واقعی . خواسته ما این است که مسئولان اطلاعات دقیق به مردم بدهند ".
حال با توجه به اظهار نظر پور محمدی -که بارها نیز از سوی رسانه صداو سیما انعکاس یافت- ابهامات و نکاتی مطرح می شود که به نظر می رسد باید از سوی نهادهای مسئول مورد توجه و عمل قرار بگیرد:
1- پرواضح است که منبع اشاعه چنین آمارهای مخدوشی برخی مسئولان دولتی هستند . بنابراین متهم کردن رسانه های حامی دولت به دادن اخبار غیر واقعی در گام اول صحیح نیست چرا که منبع تغذیه اطلاعاتی این قبیل رسانه ها مسئولان دولتی و آمارهای مخدوش آنها بوده است .
2- در حالی که در دنیا ، بزرگترین جرم سیاسی ، دروغ گفتن است ،آیا در ایران دادن اطلاعات غلط به مردم جرم نیست و اگر هست چه نهاد و ارگانی مسئول رسیدگی به این تخلف آشکار مسئولان است ؟ راستی حال که رئیس سازمان بازرسی کل کشور با این صراحت از دروغ پردازی های رسمی پرده برداشته است ، آیا در گام بعدی شاهد محاکمه دروغگویان خواهیم بود؟ و مهم تر این که آیا در آینده جلوی این بی احترامی های آشکار به درک و شعور مردم و دروغ های رسمی گرفته خواهد شد یا آن که همین آش و همین کاسه حکایت مکرر ما خواهد بود؟!
3- چرا آقایان برای موضوعی چون طرح اتهام تجاوز جنسی از سوی یک چهره سیاسی هر روز و هر ساعت در حال دادن سیگنال های تهدید آمیز هستند و از او سند و مدرک می خواهد و می خواهد او را محاکمه کند ، اما در این فقره که به نظر می رسد یک اقدام سیستماتیک برای فریب مردم است هیچ اقدامی نمی کنند ؟ مگر نه این است که دروغ بر زبان هر که جاری شود ،زشت و ناپسند است؟
4- مسئولان مربوطه که هر روز از تریبون های مختلف مردم را به اعتماد و همکاری با دولت برای پیشبرد طرح های ملی همچون هدفمند کردن یارانه ها و …دعوت می کنند ، چگونه انتظار دارند که مردم حرف آنها را باور کنند و مطمئن باشند که آمارهای ارایه شده درباب درستی این طرح نیز درست است ؟
5- واقعاً آیا مسئولان دستگاه های دولتی و نهادهای رسمی آماری کشور به این موضوع اندیشیده اند که وقتی در کشوری نشود به آمارهای رسمی مسئولان دولت و نهادهای آماری رسمی اعتماد کرد ، به چه چیز دیگر می توان اعتماد کرد ؟
6 - دروغ ، یک رذیلت است اما دارد تبدیل به یک فضیلت می شود! این فاجعه از زلزله 8 ریشتری و سقوط هر روزه هواپیما و هزار بلیه دیگر نیز دهشتناک تر است و فراموش نکنیم حدیث معصوم را که فرمودند: اگر همه بدی ها و گناهان درون صندوقی نهفته باشند ، کلید آن "دروغ" است.


ملا نصرالدین و یک راهب که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند ، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد
وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. راهب بلا درنگ دخترک را برداشت و از رودخانه گذراند.
آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف بر خلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی
راهب با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد:
من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی!!
یک داستان جالب که یکی از رفقا برایم فرستاد:
یك دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر كوچکشان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل كه پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسيد: پسرم تعريف كن ببينم امروز در مدرسه چي ياد گرفتي؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سيگار كشيدن به ما گفتند، خانم معلّم برايمان يك كتاب قصّه خواند و يك كاردستي هم درست كرديم.
پدر پرسيد: رياضي و علوم نخوانديد؟ پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتي پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تكرار كرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش كرديم، ياد گرفتيم كه چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهيم، و زنگ آخر هم به كتابخانه رفتيم و به ما ياد دادند كه از كتاب هاي آنجا چطور استفاده كنيم.
بعد از چندين روز كه پسر مي رفت و مي آمد و تعريف مي كرد، پدر كم كم نگران شد چرا كه مي ديد در مدرسه پسرش وقت كمي در هفته صرف رياضي، فيزيك، علوم، و چيزهايي كه از نظر او درس درست و حسابي بودند مي شود. از آنجايي كه پدر نگران بود كه پسرش در اين دروس ضعيف رشد كند به پسرش گفت:
پسرم از اين به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو رياضي و فيزيك كار كنم.
بنابراين پسر دوشنبه ها مدرسه نمي رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند كه چرا پسرتان نيامده. گفتند مريض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز يك بهانه اي آوردند. بعد از مدّتي مدير مدرسه مشكوك شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت كند.
وقتي پدر به مدرسه رفت باز سعي كرد بهانه بياورد امّا مدير زير بار نمي رفت. بالاخره به ناچار حقيقت ماجرا را تعريف كرد. گفت كه نگران پيشرفت تحصيلي پسرش بوده و از اين تعجّب مي كند كه چرا در مدارس استراليا اينقدر كم درس درست و حسابي مي خوانند.
مدير پس از شنيدن حرف هاي پدر كمي سكوت كرد و سپس جواب داد:
ما هم ۵۰ سال پيش مثل شما فكر مي كرديم